به نامِ عشقبه نامِ عشق! به نامِ خدا!به نامِ رقیّه!دوباره شد قلمِ شعر وقفِ عامِ رقیّهاراده کرده غزل تا برایِ او بنویسمبخیز حسِّ تَغَزُّل به احترامِ رقیّه!کم اند جمله ملائک اگر حدیث بگویندبرای گفتن یک ش
ای خسته از جماعتِ غرقِ ریا حسینای دل بریده از همه ی رنگ ها حسینبر قتلِ تو فقیهِ دروغین بداد رأیای کشته ی شیوخِ مقدس نما حسینسَمتِ تو از تمامی مردم فراری امای با غریب های جهان آشنا حسینای بی کفن رها شد
مثل موهای پریشانت پریشانم, حسینبی سر و سامانم و در کوفه حیرانم حسینتشنگی از یک طرف دلواپسی از یک طرفمن برای ام کلثوم تو گریانم حسینجان من ناقابل است قربان دندان های توگر امانم را بریده درد دندانم حسینن